شاید سخت ترین کاری که توی این دنیای مجازی به راحتی دارم انجامش میدم همین باشه

یک خداحافظی از جنس سادگی

تا امروز خیلی با خودم کلنجار رفتم

خیلی ...

برای اینکه وصال یار بمونه فقط به عنوان یک وبلاگ شیعی در بین این همه هجمه دشمن تا شاید من هم بتونم یک ...

بگذریم

آقا یا خانم آزاد

ممنون که شغلم و اسمم رو به من یاد آوری کردید

ممنون که به من فهموندید که اونایی که مردم رو توی خیابونها کتک میزنند (البته تا منظور از مردم چی باشه مردم ماهواره ای یا ...) من و امثال من هستیم

قضاوت با خود مردم

نه اونایی که توی روز عاشورا به رقص پرداختند و قرآن رو آتش زدند چادرها رو از سر زنان در آوردند

ممنون که شما و فرمانروایانتان به من فهموندید که تا به حال تمام شیعیان در این ۱۳۷۰ سال اشتباه کرده اند و ابن زیاد بر حق بوده و نه امام حسین (سخنرانی اقای ... در جماران)

ممنون که کاری کردید که اشک ارمنی ها را در عزای غربت حسین در آوردید کاری که هیچ کس بهتر از شما و دوستانتان نمی توانستید بکنید.

ممنون که به من یاد آوری کردید که این مردمی که امروز در خیابان ها بودند مردم نیستند چون بر علیه شمایند و شما تمام مردم این کشورید هر چند که تعدادتان به ده هزار نفر هم نرسد

به هر حال شما را خشنود میکنم و دیگر در این وبلاگ چیزی نمی نگارم یا حداقل تا زمانی که...

اما دوستان عزیزی که تا به امروز یاور و همراه وصال یار بودید از همه شما اگر به انداره ذره ای از من رنجیدید طلب حلالیت می کنم و تنها یک نصیحت برایتان دارم آن هم نه اینکه حرف زبان من باشد

بلکه حرف عزیزترین کس من یعنی رهبر عزیز انقلاب مقام عظمای ولایت آیت الله سید علی خامنه ای است

جوان مسلمان ایرانی باید بصیرت داشته باشد

هر چند همه دوستان من در این وبلاگ همیشه در یادم می مانند و همیشه به وبلاگهایشان سر می زنم اما اینجا اسمی از کسی نمی برم تا جای جفایی نماند

در پناه او باشید که عالم در انتظار آمدنش اشک می ریزد گل سر سبد  افرینش مهدی

غلام نرگس جماش آن سهی سروم

که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست

خدا نگهدار


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 9 دي 1388ساعت 23:40 توسط غریبه آشنا | نظرات (20)


 

                                                  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                              مکن      ای        صبح          طلوع

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 6 دي 1388ساعت 01:48 توسط غریبه آشنا | نظرات (5)


السلام علیک یا کاشف الکرب عن وجه الحسین

منزل نهم: عباس

خانه علی:

تازه با علی ازدواج کرده بود

علی میاد خونه

میگه سلام فاطمه

به علی میگه میشه به یک اسم دیگه من رو صدا بزنی

علی با تعجب میگه برای چی؟

میگه آخه بچه های فاطمه یاد فاطمه می افتند

من کجا و خانم فاطمه زهرا کجا

من کنیز فاطمه زهرا هستم

علی میگه باشه از این به بعد شما رو ام البنین صدا می کنم

میگه آقا من که پسری ندارم. منظورتون از این اسم چیه

آقا میگن

تو صاحب چهار پسر میشی که اولیش عباس هست

پسرای تو قرار فدایی حسین(علیه السلام) بشن

عباس تو قرار جانشین من توی کربلا باشه

علمدار کربلاست

کربلا:

حالا عباس مونده برای حسین(علیه السلام)

فقط عباس

اذن میدان می خواهد

امام حسین(علیه السلام) از عباس برای بچه ها طلب آب میکنه

عباس و حسین(علیه السلام) عزم میدان میکنند

روایت میگه پشت به پشت هم

یکی به یسار

یکی به یمین

حسین(علیه السلام) فریاد می زنه

انا ابن فاطمه القرا

عباس فریاد می زنه

انا ابن حیدر الکرار

زمین از فریاد این دو بزرگوار به لرزه میاد

عباس به آب می رسه

آب داره به سمت عباس موج می زنه

اما عباس، عباسه

امامش تشنه باشه و اون آب بخوره؟

نه!نه! بهتر بگم

رقیه تشنه باشه و اون آب بخوره

دشمن عرصه رو تنگ می بینه

میدونه باید ایم دو تا داداش رو از هم جدا کنه

یک دسته به سمت خیام هجوم می برند

حسین(علیه السلام) می ره به سمت خیام

از پشت دست راست عباس رو قطع میکنن

با دست چپ مشک رو نگه می داره

دست چپ رو قطع میکنن

عباس مشک رو به دندان می گیره

تیر به چشم عباس می خوره

می دونید چی میگه؟

میکشم منت اگر تیر به چشمم بزنید

ولی ای قوم دگر تیر به مشکم نزنید

می دونید چرا

چون آب آبروی عباسه

خواسته سکینه و رقیه است

مگر میشه عباس خواسته این دو تا رو براورده نکنه؟

اما اونی که نباید بشه میشه

دشمن تیر رو به مشک میزنه و آب...

دیگه عباس رویی برای برگشتن به خیمه نداره

نا نجیب از پشت عمود آهنی رو به فرق عباس میزنه

مثل اینکه نماینده علی باید فرق سرش هم مثل علی شکافته بشه

چقدر صحنه ها عجیبه

شما وقتی بخواید بیافتید زمین اولین عضوی از بدنتون که واکنش نشون میده و میاد حائل بشه کدومه؟

اما بمیرم، عباس دست نداره

صدای فریاد عباس بلند میشه

اخا ادرک اخا

یعنی چی؟

رازش چیه؟

عباس که همیشه به آقا میگفت مولای من

چی شده داره میگه داداش برادرت رو دریاب؟

اینجا اون ارتباطه هست

اون قشنگی ای که زینب می گفت

بوی سیب و بوی یاس باهم داره میاد تو القمه

انگاره مادر عباس شده بی بی فاطمه

حسین(علیه السلام) یه دستش به کمرشه یه دستش به شمشیر

داره گریه میکنه و به سمت عباس میاد

کسی جرأت نداره بره سمتش

همه فرار میکنند

فریاد میزنه

الان کمرم شکست

نفسای آخر عباسه

حسین(علیه السلام) میرسه بالای سرش

می دونید چی میگه عباس؟

میگه داداش شرمنده رقیه شدم

نکنه من رو ببری به سمت خیمه ها

الله اکبر از این همه ادب

بابا میاد به سمت خیام

خیمه عباس رو جمع میکنه

سکینه میاد جلو

میگه:

عمود خیمه را از چه کشیدی؟

مگر در القمه بابا چه دیدی

دیگه حسین(علیه السلام) تنهای تنها شده، تنهای تنها

دیگه تو دل همه اهل خیام دلهره افتاده

عمه داره میگه بچه ها گوشواره هاتون رو دربیارید...

آخه مگه چی شده؟

عباس که رفت فقط عباس نبود رفت

قوت بازوی حسین(علیه السلام) رفت

قدرت لشکر حسین(علیه السلام) رفت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ که آنجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

پیام عاشورا: بصیرت

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 5 دي 1388ساعت 03:37 توسط غریبه آشنا | نظرات (1)


بنفسی انت یا ابا عبدالله

منزل هشتم: علی اکبر

علی اکبر بزرگترین فرزند حسین(علیه السلام)  بود

شبیه ترین افراد به پیامبر چه در چهره و ظاهر چه در اخلاق و منش

آنقدر که قدمای سپاه کفر او را با پیامبر اشتباه گرفتند

بهتر بگویم

نماینده پیامبر در سپاه حسین(علیه السلام)

شاید بگویید چرا اینطور می گویم؟

نماینده علی عباس بود

نماینده حسن قاسم بود

نماینده زهرا، رقیه

و نماینده پیامبر علی اکبر....

اولین شخصی بود که از بنی هاشم به میدان جنگ رفت

گویا از همه برای نوشیدن می عشق عجول تر می نمود

می خواهد به میدان برود

تمام محرمانش دور او را گرفته اند

اما علی اکبر تنها به یک چیز فکر می کند

به امر امام

به ملاقات پیامبر

به نوشیدن می ناب عشق

چقدر صحنه های عاشورا زیباست

زینب حق دارد بگوید جز زیبایی چیزی ندیدم

به میدان می رود

جنگ نمایانی می کند

نزد بابا می آید

بابا تشنگی امانم را بریده است

پسرم اکنون به دست جدت سیراب می شوی

به میدان برگرد

...

(

اینجا را استادم جور دیگری تفسیر کرد

شاید در ست باشه شاید حرف دل

در هیچ مقتلی نخوانده ام:

مگر علی اکبر نمی دانست که در خیمه آب نیست

پس منظورش چیست

بابا من تشنه ام

یعنی:

بابا این همه جنگیدم پس چرا تیری به من نمی خورد

چرا زخمی نمی شوم

من تشنه دیدار خدایم

پسرم اکنون به دست جدت سیراب می شوی

آری علی اکبرم

اکنون تو هم به آرزویت می رسی

دیگه حسین(علیه السلام)  برای سلامتیش دعا نمی کنه

تو شراب طهور شهادت رابه دست جدت خواهی نوشید

)

چه ارتباط زیبایی!

به میدان بر می گردد

در جنگ تن به تن حریفش نمی شوند

دور او را می گیرند

اولین ضربه بر او وارد می شود

بدن بر روی اسب می افتد

نمی دانم کدام روایت درست است

خون علی به روی چشم های اسب می ریزد و نمی بیند و یا تیر دشمن بر چشمان اسب می نشیند

اسب راه را گم می کند

به میان دشمن می رود

برق شمشیرها که بالا و پایین میرود

نعره حیدری حسین(علیه السلام)  را بلند می کند

می دانید عرباً عربا یعنی چه؟

بدن تکه تکه می شود

آنقدر که حسین(علیه السلام)  نمی تواند بدن را بلند کند

هر تکه را می گیرد تکه دیگری در زمین می ماند

حسین(علیه السلام) سر به سینه علی گذاشته

زینب سراسیمه به سوی علی می آید

حسین(علیه السلام)  بلند گریه می کند

آوای

و الله انکسر زهری حسین(علیه السلام)  بلند می شود

زینب چه مأموریتی دارد؟

حسین(علیه السلام)  را آرام می کند

دشمن در حال خندیدن است

بدن را در عبای امام می گذارند

جوانان بنی هاشم بیایید

علی را بر در خیمه رسانید

خدا یا چقدر زیباست کربلا

زینب حق دارد بگوید:

ما رأیت الا جمیلا

راستی از امشب دیگه کاروان حسین(علیه السلام)  آب نداره

 

 

در سی از عاشورا

صبر                 صبر                  صبر ........ صبر مثل زینب

 


 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در 4 دي 1388ساعت 01:00 توسط غریبه آشنا | نظرات (0)


السلام علی شعب الخضیب

منزل هفتم: علی اصغر

یادتون گفتم دو جا زبونم از گفتن قاصر میشه

نمی تونم چیزی بنویسم

یا باید کامل روضه رو بگم یا اصلا نگم

یکیش هم همین جا هستش

توی همین منزل از عاشورا

آخه چطوری باید این مقتل رو نوشت و اشک رو ضمیمه اون نکرد؟

آخه چطور باید بگم؟

می دونید کودک شش ماهه یعنی چی؟

وقتی میخوای بقلش کنی انقدر توی دست کوچیکه که می ترسی بقل بگیریش

منظورم رو میفهمی

می دونی تیر سه شعبه یعنی چی؟

وقتی مختار ثقفی قاتلین کربلا رو به سرانجامشون رسوند

نوبت به هرمله ملعون رسید

مختار بهش گفت ملعون تو سه تا تیر زدی هیچ کدوم تو رو متأثر نکرد

ملعون گفت اگر جوابت رو بدم نمی کشیم؟

مختار گفت چه جواب بدی چه ندی به بلای بزرگی می کشمت.

گفت می گم تا داغدارت کنم

توی تموم تیرهایی که انداختم یه تیر گریه من رو در آورد

اونم تیری که به گلوی علی اصغر زدم

دیدم که حسین(علیه السلام) شکسته شد

به امام سجاد مژده میدن که مختار قیام کرده قاتلای اباعبداله رو به جزاشون رسونده

حضرت آهی میکشه و با اشک میگه آیا قاتل علی اصغر رو هم کشته؟

می دونید « من الاذن الی الاذن» یعنی چی؟

آخه یکی به من بگه گلوی یه بچه شش ماهه چقدر اندازشه؟

راستی دوستان یه سوال از همتون دارم؟

یه بچه شش ماهه چقدر آب میخواد تا سیراب بشه؟

یکی میگفت: با یه ته استکان...

بازم بگم یا اینکه بسه

بگذارید بازم بگم

بگم حسین(علیه السلام) چه کار کرد؟

از خون علی اصغر بگم؟

دوست داری بشنوی؟

امام زمان توی زیارت ناحیه مقدسه به جدش اینطوری سلام میکنه

السلام علی شعب الخضیب

یعنی سلام بر اون آقایی که بر محاسنش خضاب(حنا) گرفته

می دونید یعنی چی؟

می دونم طولانی شد اما هرجاش رو نگم بی معرفتی میشه

بعد از شهادت امام حسن دیگه امام حسین(علیه السلام) محاسنش رو خضاب نگرفت.

علی اصغر روی دست آقا داره تلذی می کنه

می دونی تلذی یعنی چی؟

دیدی ماهی از آب بیرون می یاد

به یه جایی میرسه که دیگه ت نمی خوره

فقط دهانش باز و بسته میشه

منظورت چیه غریبه

حرفات اصلا برام آشنا نیست
میگن اون موقع چه ماهی رو بهش آب بدی چه ندی می میره

اصغر به حالت تلذی رسیده

دست هر کی میدنش توی خیمه گریه میکنه

نه سکینه میتونه آرومش کنه نه رقیه

نه عمه زینب نه رباب

بابا حسین(علیه السلام) میگیرش ازشون

تو دست بابا آروم میشه

می دونی یعنی چی؟

یعنی بابا کوچکترین سربازت رو فراموش نکن

عجب صحنه قشنگی عاشورا

چه ارتباط قشنگی

حسین(علیه السلام) لباس رزم رو در میاره

عبا به دوش

اصغر رو زیر عبا با خودش به وسط میدون میاره

همه فکر می کنند حسین(علیه السلام) قرآن آورده که به واسطه اون از کشته شدنش جلوگیری کنه

اصغر رو از زیر عبا بیرون میاره

میگه ای قوم!

من با شما جنگ دارم

این بچه که کاری باهاتون نداره

آبش بدید میمیره

آبش ندید میمیره

بیاید ببرید بهش آب بدید

لشکر عمر سعد به ولوله افتاده

چقدر ارتباط زیباست

عمر سعد ملعون میگه هرمله  صداش رو قطع من

ملعون میگه پدر رو یا پسر رو؟

میگه پسر رو که بزنی پدر هم کشتی؟

رسیدم به خضاب

بگم برات؟

همچین که تیر به گلوی علی اصغر می خوره

گلو رو گوش تا گوش می بره

خون علی میریزه روی صورت بابا

محاسن بابا رو با خونش خضاب می کنه

روایت داریم

راوی میگه

من نمی دونم

گردن راویش

میگه حسین(علیه السلام) مشتش جمع میکنه و به آسمون میریزه

میگه ای خدا این خون تو که مظلوم ریخته شده

خون دیگه از آسمون به پایین بر نمی گرده

میگن اگر یک قطره از خون علی روی زمین می ریخت زمین تا ابد به خاطر این ظلم انسانها رو نفرین می کرد

طاقت داری بگم

ادامه بدم

دوست داری از پشت خیمه بگم؟

محل دفن شش ماهه منظورمه

از سر روی نیزش چی؟

مگه سر شش ماهه چقدره که به نیزش کردند.

گوش کنید

تو رو خدا گوش کنید

صدای لالایی رو می شنوید

رباب دیگه لالایی نخون علی خوابیده

آرومه آروم

علی لعنت الله علی القوم الظالمین


پیام عاشورا:

امام حسین(علیه السلام)می فرمایند: من برای احیای امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امت جدم خارج شدم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 3 دي 1388ساعت 01:29 توسط غریبه آشنا | نظرات (0)